امروز صبح احسان فتاحیان اعدام شد.
من از محتویات پرونده و اینکه واقعا احسان مرتکب چه گناهی شده بود اطلاعی ندارم ولی به خوبی می دانم که با اعدام نوجوانان و جوانانی که متعلق به این آب و خاک هستند راه به جایی نخواهیم برد.
روحش شاد.
امروز صبح احسان فتاحیان اعدام شد.
من از محتویات پرونده و اینکه واقعا احسان مرتکب چه گناهی شده بود اطلاعی ندارم ولی به خوبی می دانم که با اعدام نوجوانان و جوانانی که متعلق به این آب و خاک هستند راه به جایی نخواهیم برد.
روحش شاد.
زمانیکه شنیدم این جوان به جرم محاربه در زندان سنندج به انتظار اعدام نشسته و همه زینه ها برای اعدامش فراهم شده است. با برادش تماس گرفتم تا از ماجرا به صورت کاملا دقیق مطلع شوم. به ایشان گفتم که دادنامه های صادره از دادگاهها را برایم به طریق فاکس ارسال کند ولی این کار انجام نشد. بارها به وکلش تماس گرفتم ولی تماسم را پاسخ نداد.
از اخبار شندیم که دادگاه بدوی وی را به اتهام محاربه و با استناد به حکم مقام رهبری به تحمل ده سال حبس بدل از نفی بلد که همان تبعید است محکوم نموده ولی دادگاه تجدیدنظر این رای را نقض و حکم به اعدام این جوان صادر کرده است.
اگر چنین باشد صرفنظر از اینکه در پرونده این محکوم به اعدام چه اسناد و مدارکی وجود دارد به نظر اینجانب دادگاه تجدیدنظر به هیچ عنوان نمی تواند حکم بدوی را نقض و حکمی اشد از ده سال حبس صادر کند. پرا که اولا اختیار انتخاب مجازاتهای چهارگانه مربوط به محاربه، صرفا در اختیار قاضی دادگاه بدوی بوده و دادگاه تجدیدنظر نمی تواند برخلاف نظر دادگاه بدوی نظری به زیان محکوم علیه صادر کند. ثانیا صدور این حکم با چنین وضعیتی برخلاف نظر رهبری بوده و زمانی که رهبری به عنوان یک حکم حکومتی موضوع نفی بلد را مجاز به تغییر به عنوان حبس اعلام می کنند. صرفنظر از قانونی یا غیر قانونی بودن آن به عنوان یک نظر فقهی می توان مورد استناد قرار داد مضافا به اینکه اگر دادگاههای تجدیدنظر چنین نظری را نمی پذیرند نمی توانند نفی بلد یا تبعید را به اعدام تبدیل کنند.
دادنامه صادره علیه این جوان برخلاف موازین قانونی بوده و حکم اعدام وی فاقد وجاهت است. بنابراین بر رئیس قوه قضاییه است که به عنوان عالی ترین مقام دستگاه قضا، حکم اعدام این جوان را متوقف و جلوی ریختن خون کسی که مستحق مرگ نیست را بگیرد.
امروز به بانکی که برای نجات جان نوجوانان در معرض اعدام حساب افتتاح نموده بودم مراجعه کردم. از قبل یک ایرانی خیر که نخواست نامش را اعلام کنم گفته بود که قصد دارد مبلغ سی میلیون تومان برای نجات یکی از نوجوانان پرداخت کند. ایشان امروز این کار خیر را انجام و مبلغ اهدایی را به حساب افتتاح شده واریز نمودند. حدود دو هفته پیش نیز یک هموطن دیگری مبلغ ده میلیون و دویست و پنجاه هزار تومان پرداخت نموده بود که این مبلغ نیز به این صندوق واریز گردید. در حال حاضر مبلغ هشتاد میلیون تومان به صندوق نجات جان نوجوانان در معرض اعدام واریز شده است که امیدوارم با جمع آوری مبالغ دیگری بتوان رضایت یکی از خانواده های مقتولین را جلب نماییم. هر چند برای جلب رضایت چند خانواده و نجات تعدادی از نوجوانان نیاز به جمع آوری مبلغی در حدود یکصد و بیست میلیون تومان دیگر می باشد.
با یاری و کمک فعالان حقوق اجتماعی و کسانی که کمک مالی نموده بودند در ظرف دو هفته گذشته امیر خالقی و مصطفی نقدی که در سن۱۶ و ۱۷ سالگی بازداشت و حکم قصاص نفسشان صادر شده بود از مرگ نجات یافته و امیر خالقی از زندان آزاد شد. و به زودی مصطفی نقدی هم آزاد و به جامعه بازخواهد گشت.
از تمام عزیزانی که در این راه همراهم بوده و هستند صمیمانه سپاسگذارم.
امیر امرالهی، حسین حقی، محمد رضا حدادی، بهمن سلیمیان، محمد جاهدی، رضا پاداشی، صفر انگوتی از جمله نوجوانان در معرض اعدام می باشند که با یاری فعالان حقوق اجتماعی و همچنین خیرین تلاش خواهیم نمود تا از مرگ نجات یابند.
به امید داشتن ایرانی بدون خشونت.
احتمال دارد یک انسان بی گناه، از جنس خودمان به زودی اعدام گردد.
حدود ۳۰ کیلومتر دورتر از اینجایی که می نویسم در زندانهای رجایی شهر و قزلحصار و حتی صدها کیلوتر دورتر، شاید انسانهای بی گناهی باشند که منتظرند به پای چوبه دار روند. یعنی اعدام شوند. اعدام
ما نمی دانیم که کدامیک از محکومین گناهکارند و کدامیک بی گناه. می گویند قاضی جاهل است بین دو عالم. اما وقعا می توان از روی جهل، حکم به اعدام صادر کرد. چقدر برای برخی انسانها کشتن راحت است. فقط کافی است از یک کلمه "اعدام "در حکمی استفاده شود و بعد هم مورد تایید یک دادگاه بالاتر قرار گیرد. دیگر هیچ گوش شنوایی نیست تا به داد این محکوم به مرگ برسد. شاید او بی گناه باشد. شاید برای او نقشه ای کشیده شده باشند. در پرونده هایی که قضات مجازات اعدام صادر می کنند از این اما و اگر ها بسیار است ولی راحت ترین کار و بی دردسر ترین کار برای برخی از قضات صدور حکم اعدام است و به دار آویختن یک انسان، انسانی از جنس خودمان. بعد هم گمان می کنیم این شخص اعدامی، واقعا مستحق اعدام است و حقش است بمیرد و شایدم اگر به دارش آویختیم مثل سهیلا قدیری دلمان برایش بسوزد و .......
امروز ساعت 11 صبح دادگاه خانم هنگامه شهیدی، مشاور امور زنان آقای مهدی کروبی کاندیدای ریاست جمهوری و خبرنگار در شعبه 26 دادگاه انقلاب برگزار شد.
در دو روز گذشته با دستور ریاست شعبه، توانستم پرونده موکلم را که در حدود 500 صفحه می باشد مطالعه کنم. امروز نیز در جلسه رسیدگی، پس از قرائت کیفرخواست توسط نماینده دادستان، موکلم اتهامات تفهیم شده را نپذیرفت. و اینجانب نیز از ایشان دفاع کردم. لایحه ای را در 26 صفحه مرقوم و تقدیم دادگاه کردم. در این لایحه در پنج بخش به نحوه دستگیری موکله و دلایل غیر قانونی بودن دستگیری وی، عدم وجود دلیل بر بازداشت موقت، دلایل اعمال شنکجه روحی و روانی بر موکلم و عدم اعتبار صورتجلسات و بازجوییهای مندرج در پرونده، مداخله غیر قانونی بازجو در اعمال منافی عفت و پرسشهای بی ربط و غیر مفید اشاره و در نهایت دلایل بی گناهی هنگامه شهیدی را تشریح و خواستار صدور حکم برائت موکلم شدم.
در حقیقت و واقعیت خانم هنگامه شهیدی بی گناه بوده و مستحق هیچگونه مجازاتی نیست.
بسیاری از دوستان از جمله وکلای دادگستری و فعالان حقوق اجتماعی درخواست نمودند که لایحه ای را که تنظیم نموده ام را برایشان ارسال کنم یا در وبلاگ خود منتشر کنم. ضمن پوزش از دوستان به دلیل منع قانونی نمی توانم چنین عملی را انجام دهم. در صورتی که هنگامه شهیدی محکوم به مجازات گردند - که انشاءالله نمی گردد - و حکم ایشان قطعی شود. این منع قانونی برطرف و محتویات پرونده از جمله حکم دادگاه و لایحه دفاعیه خود را در وبلاگ منتشر خواهم کرد. ولی امیدوارم موکله تبرئه شوند.
در پرونده هنگامه شهیدی مطالبی وجود دارد که متاسفانه نشان می دهد مرجع انتظامی و دادسرا اعمالی را انجام داده اند که ...... بگذریم.
در ضمن امروز بعد از جلسه دادرسی، خانم شهیدی به جای اینکه از خود بگوید. از خانم فریبا پژوه صحبت کرد و از قاضی دادگاه خواست که این زن محبوس در زندان را کمک کند. چرا که فریبا پژوه هم بندی خانم شهیدی بوده و از نزدیک شاهد بازجویی های وی بوده است.
من کمتر زنی را به شجاعت هنگامه شهیدی دیده ام. او با صراحت تمام بر اعمال غیرقانونی که بر وی روا شد تاکید نمود. هنگامه شهیدی پس از 125 روز بازداشت در شرایط بسیار سخت و دشوار، از زندان اوین تهران با هم بندیهای خود از جمله شهلا جاهد و کبری رحمانپور خداحافظی کرد و از بند رها شد. هنگامه به مدت پنج روز در اعتصاب غذا به سر برده و امشب با آزادی اش، اعتصاب غذای خود را شکاند.
روز 13 آبان محاکمه وی در شعبه 26 دادگاه انقلاب برگزار خواهد شد.
اتهامات موکلم طبق کیفرخواست تنظیم شده توسط دادستان شركت در اجتماعات غير قانوني، تباني به قصد بر هم زدن امنيت كشور، تبليغ عليه نظام، اخلال در نظم عمومي و اهانت به رياست جمهوري است که در روز محاکمه از اتهامات خود دفاع خواهد نمود.
برای هنگامه شهیدی و دیگر زندانیان بی گناه آرزوی سلامتی و موفقیت می نمایم.
پاینده باد ایران
امروز برای مادر هنگامه شهیدی و خواهرش روز بسیار ناخوشایندی بود. هنگامه اسکلتی شده بود که مادرش تاکنون وی را با این چهره ندیده بود. امروز قرار بود این زن شجاع، در شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران با وضعیتی که داشت محاکمه شود. ساعت یک بعد از ظهر خود را به شعبه 26 دادگاه انقلاب رساندم. نزدیک درب ورودی شعبه بودم که دیدم عده ای جمع شده و دو نفر امداد رسان اورژانس در کنار هنگامه هستند. هنگامه بر روی صندلی های راهروی شعبه دراز کشیده و نای حرف زدن و حرکت نداشت. پس از اینکه به شعبه رسیدم هنگامه به سختی وارد اتاق شد. آقای پیرعباسی رئیس شعبه 26 با هنگامه چند دقیقه ای صحبت کرد و من نیز از وی خواستم تا اعتصاب غذای خود را برای حفظ سلامتی اش بشکند. مشکل اینجا بود که برای هنگامه شهیدی قرار وثیقه یکصدمیلیون تومانی صادر شده بود ولی کارشناس دادگستری ارزش ملک خانم کرمانشاهی مادر هنگامه شهیدی را نود میلیون تومان ارزیابی کرده بود از دادگاه درخواست کردم با توجه به وضعیت روحی و جمسی موکلم قرار وثیقه را به نود میلیون تومان تبدیل کند. دادگاه نیز پذیرفت و قرار شد سند مالکیت توقیف شود. از آقای پیر عباسی ریاست شعبه در خصوص مساعدت به موکلم تشکر می کنم. امیدوارم ایشان به عنوان قاضی رسیدگی کننده به پرونده خانم شهیدی و دیگر بازداشت شدگان پس از انتخابات صرفا جانب عدالت را گیرند و خدای ناکرده موضوعات سیاسی حاکم بر جو پس از انتخابات باعث دوری جستن از عدالت و انصاف نگردد.
موضوع مهم دیگر اینکه دادگاه مقرر کرد تا برای رسیدگی به اتهامات هنگامه شهیدی وقت دادرسی نزدیکی تعیین گردد. دفتر شعبه نیز روز چهارشنبه 13 آبان را برای رسیدگی به پرونده خانم شهیدی اختصاص داد.
احتمال دارد که امروز هنگامه شهیدی آزاد گردد. ولی واقعا سه روز برای تمهید مقدمات دفاع از خانم شهیدی زمان کوتاهی است. خدا به دادم برسد که هنوز مجال خواندن پرونده به من داده نشده است.
دعا کنید
امروز ساعت 9 صبح قرار بود تا دادگاه علی مهین ترابی نوجوانی که در سن 16 سالگی به اتهام قتل راهی زندان شده بود برگزار شود. ساعت ده دادگاه با حضور پدر مزدک خدادادیان شروع شد. در این جلسه مجددا علی منکر ارتکاب جرم قتل عمد شد و گفت که مزدک را به سمتش هل داده اند و وی با چاقو به بدن مزدک نزده است. در این جلسه صحبتهای زیادی شد خانم فهیمه حاج محمدعلی هم به عنوان یکی دیگر از وکلای علی حضور داشت. هر دوی ما لایحه دفاعیه خود را تقدیم دادگاه کردیم و من از دادگاه درخواست کردم که از شهود دعوت شود تا اظهارات آنها جهت کشف واقعیت استماع گردد. همینطور درخواست نمودم که گواهی پزشکی قانونی مجددا مورد بررسی پزشکان پزشکی قانونی قرار گیرد. به نظر می رسد دادگاه مجددا تشکیل و اظهارات شهود استماع گردد. در این پرونده واضح و روشن است که قتل عمدی توسط علی رخ نداده است. ولی باید دید نظر دادگاه چیست.
خانم هنگامه شهیدی در حال حاضر وضعیت بسیار بغرنجی دارند. ایشان به اعتصاب غذای خود ادامه داده و بنابر شنیده ها به دلیل ضعف بیش از اندازه در بهداری زندان اوین بستری می باشد. امروز پس از محاکمه علی مهین ترابی به دادگاه انقلاب رفتم و درخواست پذیرش وثیقه را دادم که ریاست محترم شعبه 26 دادگاه انقلاب پذیرفتند که وثیقه کارشناسی شود و پس از آن با تودیع وثیقه هنگامه در چند روز آینده از زندان آزاد می گردد. امیدوارم اتفاقی برای این فعال حقوق بشر و مشاور امور زنان آقای کروبی نیافتد. اما تعجب انگیز این بود که دادگاه برای فردا جلسه رسیدگی به اتهام هنگامه را تعیی نموده است در حالی که اینجانب هنوز پرونده موکلم را نخوانده ام. با این وجود بعید به نظر می رسد که دادگاه تشکیل جلسه دهد.
امیر خالقی هم که در سن 16 سالگی مرتکب قتل شده بود امروز از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد. امیر خالقی دو بار به پای چوبه دار رفت ولی در نهایت با کمک خیرین و پرداخت وجهی به عنوان دیه اولیاءدم رضایت داده و امیر از مرگ نجات یافت.
پاینده باشید.
اطلاعيه جمعي از استادان دانشگاه درباره اعدام سهيلا قدیری |
|
جمعي از استادان دانشگاه درباره اعدام سهيلا قديري - زني که متهم
به قتل کودک پنج روزه اش بود-اعلام کردند؛ من که از پژمردن يک شاخه گل /از غم يک مرد در زنجير /حتي قاتلي بر دار /اشک در چشمان و بغضم در گلوست /مرگ او را از کجا باور کنم... ناباورانه با دلي داغدار از مرگ انسانيت، درگذشت سهيلا قديري شهروند ايراني يکي از شمار هزاران دردمند بي پناه را تسليت مي گوييم. در گذشت اين مادر تنها که به درستي بي پناه ترين مادر ايراني لقب گرفت در زماني که اتفاقاً مقارن با «هفته بهداشت روان» بود افزون بر تاثر بسياري از انسان دوستان موجب سرافکندگي فعالان حمايت از حقوق بيماران رواني نيز شد. اميد که در ديار باقي در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحيم به آرامشي دست يابد که مسوولان رفاه و سلامت اجتماعي نتوانستند برايش مهيا کنند. و ما در اين مجال ذکر با خود زمزمه کنيم؛ صحبت از پژمردن يک برگ نيست فرض کن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفت وگو از مرگ انسانيت است اين بيانيه به امضاي استادان دانشگاه، جامعه شناسان، روانشناسان، روانپزشکان و مددکاران اجتماعي رسيده که اسامي آنان به اين شرح است؛دکتر حبيب آقابخشي، دکتر نعمت الله بابايي، دکتر پرويز پيران، دکتر عزيزالله تاجيک اسماعيلي، دکتر فهيمه حسيني، دکتر آفرين رحيمي موقر، دکتر مريم رسوليان، دکتر حسن رفيعي، دکتر علي زجاجي، دکتر حميرا سجادي، دکتر سيدحسين سراج زاده، دکتر مرسده سميعي، دکتر ژاله شادي طلب، دکتر محمدرضا شجاعي، دکتر سيده مريم وحدت شريعت پناهي، دکتر مليحه شياني، دکتر داور شيخاوندي، دکتر محمدکاظم عاطف وحيد، دکتر ميثم عريضي، دکتر پويا علاء الديني، دکتر ستاره فروزان، دکتر علي فرهوديان، دکتر سيدضياء الدين قائم مقام فراهاني، دکتر محمد قديري، دکتر مسعود گلچين، دکتر محمدعلي محمدي، دکتر احمد محيط، دکتر سعيد مدني قهفرخي، دکتر عليرضا مرادي، دکتر سيدهادي معتمدي، دکتر سعيد معيدفر، دکتر کاظم ملکوتي، دکتر مرتضي منطقي، دکتر حميدرضا موسايي، دکتر ميرطاهر موسوي، دکتر مهدي نصراصفهاني، دکتر مروئه وامقي، دکتر شهرام وزيري. |